30 ماهگی دخمل گل مامان و بابا حمید
سلام دخترنازنینم
الان دوسال و نیمت شده و از همه لحاظ بزرگ شدی هم قدت بلند شده هم خیلی شیرین زبون شدی که دل مامان بابا رو با حرفات بردی هم خیلی عاقل و فهمیده
عاشقتم قشنگم
سه روز به پایین فصل پاییز مونده هوای پاییز خیلی سرده ولی گرمای وجودت به ما زندگی میده
چند روز بخاطر دندون آسیابت تب داری دیشب اینقدر تبت بالا بود که با شیاف و آستامینوفن هم پایین نیومد ساعت 3 شب بردیمت بیمارستان که تا نوبتمون بشه خداروشکر تبت پایین اومد
امروز دندونت بهتر بود و تب نداشتی
حدود سه هفته س که میری مهدکودک کلی ذوق و شوق داری از شبش ولی صبح ها کلی فیلم داریم تا لباس بپوشی با وجود تمام استرسی که داشتم خوشبختانه خیلی راحت مهد رو پذیرفتی و اصلن گریه نکردی البته منم اونجا بیرون اتاق مهد میمونم ( کلاس خیاطی میرم منم )
در مسیر مهد



بهت افتخار میکنم که این همه استقلال داری
چند روز یه فیلم جدید باهات داریم سی دی موزیکال باب اسفنجی رو میزاری بعدم لباس و کفش میپوشی و میرقصی این قسمت خوب ماجراس فیلم اصلی اینه منم باید لباس و کفش بپوشم گیره بزنم و باهات برقصم



میمیرم واسه این کارات
خیلی قرطی هستی عاشق رنگ صورتی تمام وسایل و لباسات باید صورتی باشه نی و لیوان و عاشق و چنگال و بشقاب و جوراب و دستاشو کیک تولد بابا حمید و خلاصه همه چیز


عاشق دستبند های بدلیجاتی هستی چند روز پیش تو سرای محله همونجا یی که مهد میری واست دوتا خریدم چقدر ذوق کردی
بزودی کلی از عکسات میزارم
چون سه روز دیگه شب یلداس در تدارک لباس و گیره و لاک و دستبند هندونه ای هستیم

دوست دارم پرنسس کوچولوی مامان
بابا حمید که هی نگاهت میکنه هی اسپند دود میکنه



30 ماهگی دخمل گل مامان و بابا حمید
